تبليغاتX
پرزیدنت - رئیس جمهور من
در تعیید و حمایت. و همچنین رد عمل کردهای رئیس جمهور
سلام دوستان، بعد از پنج ماه من دوباره برگشتم. امیدوارم حال همتون خوب باشه. می خوام باهم در مورد انتخابات صحبت کنیم و کاندیدا ها رو به صورت منسفانه و بی طرف نقد و برسی کنیم.

در پست بعدی امیدوارم شما انتخاب کنید از چه کسی شروع کنیم.

به امید انتخابات پاک و درست، و انتخب کسی که واقعا کار کنه. مصطفی.

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

سلام دوستان، دوباره بعد از مدت ها اومدم.

مهم ترین مسئله ی این مدت مسئله آقای کردتن بود. البته شرمنده که انقدر دیر شد! ولی این مسئله که یک فرد تحسیل نکرده می تونه گاهی بهتر خدمت کنه با تخلف و دو مقوله جداست. به هر حال کسی که تخلف می کنه باید جریمش رو هم ببینه، و هر چه این تخلف تو سطح بالاتری باشه باید برخورد شدیدتر باشه.

اما... این مسئله تحصیل هم دنیایی واسه خودش دنیایی هست!؟  خودمونیم، چند نفر هستن که باور دارن که این سر فصل های دانشگاه ها واقعا بدرد بخوره، بغیر از بخش کوچیکش با ارفاق که اون هم خیلی بد تدریس می شه، در کل هم با برخوردهای موجود دانشجو نداریم، لااقل من که بیشتر فکر می کنم دانش آموزم.

        ولی این صرفسلها خیلی صته صواد رو بالا می بره

آخر این که سر این ماجرا دولت، مجلس رو زیر سوال برد که تحقیقات کافی نداشته و همین طور برعکس. اما به نظر شما کسی که یک نفر رو به عنوان دست یار یا وزیرش انتخاب می کنه، نباید بشناستش. و یا وقتی به کسی رای اعتماد می دیم، باید با گل یا پوچُ یا حد اکثر با شیر و خط باید رای بدیم!؟

 

به امید دانشگاه های پر از دانشجو (نه آموزشگاه های پر از دانش آموز)...

قربان شما... مصطفی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

سلام دوستان. به چشماتون اعتماد کنین! تاریخ این مطلب با مطلب قبل فقط یه روزه! اینم از عجایب روزگاره. من شرمنده!!!

ولی از این ها بگذریم فکر کنم از سوتی های امام جمعه ها براتون نوشتم؟ اگه ننوشتم و می خواین بخندین بگین براتون تو آپ بعدی (ایشالا ۲۰۰ - ۳۰۰ سال بعد!) می نویسم. ولی این یکی نه سوتی هست نه از دروغ های روزمره ی امام جمعه ها. بلکه از اون دروغ هاست که از مغز نخودی این امام جمعه های بر نمیاد.

آقای حائری شیرازی ( نماینده ولی فقیه در استان فارس و امام جمعه شیراز ) گفتن که "خدا خبرگان را به سمت انتخاب رهبر معظم انقلاب هدایت کرد" (جمله به اصل مطلب در فارس نیوز دات کام لینک است)

در این اظهار نظر جالب ایشان گفته اند که چون امام (منظور آقای خمینی است) شرط مرجعیت را برای رهبر حذف کرده بودند و قانون اصلاح شده هم مشکلی برای انتخاب آقای خامنه ای نبود. این گفته دو نکته دارد. ۱- اعتراف به این که آقای خامنه ای در زمان انتخاب مرجع تقلید نبوده اند ۲- تحریف تاریخ و دروغ برداشتن شرط مرجعیت. دلیل اینکه اولا آقای خمینی چطور در قوانین شرع دست برده اند در حالی که مرجع تقلید باید قوانیع شرع را تفصیر کند و با استناد به این قوانین که از قرآن و حدث مستند استخراج می شوند برای مواردی که شرع قانون خاصی ندارد یا قانون روشنی ندارد، فتوا بدهد. نه اینکه در آن دست برده و به سبک در حال ترویج آن را تحریف کند. و دلیل دیگر اینکه با این انتخاب جنجال شد که ایشان "حجت الاسلام" نیستن. که به ایشان این مقام را دادن. و دوباره گفتند که خوب "حجت الاسلام" شدند. "حجت الاسلام والمسلمین" ( حجت الاسلام والمسلمین => ولی فقیه) که نیستند. و باز به ایشان این مقام داده شد و این بود که تلوزیون مجاهدین خلق (که به منافقین معروفشان کرده اند) مسئله ی فرق بین بادمجان و ولی فقه رو مترح کردن و گفتن جوابش اینه که ولی فقه تو یه شب عمل میاد ولی بادمجان زور بزن یه ماه طول می کشه. شرمنده یه کم خبری شد.

مطلب جالب بعد این که آقای هاشمی رفسنجانی (رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام فعلی) به گفته ی آقای حائری در آن زمان نائب ریس مجلس خبرگان بودند. این هم دلیل (در کنار ۱۰۰۱ دلیلی که اگه توجه کنین متوجه می شین) برای این که بوی حلوای آقای خامنه ای بد جوری پیچیده.

 

توسیه می کنم حتما اصل مطلب بیانات رو بخونین

 

به امید ایرانی آباد و آزاد... مصطفی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

سلام دوستانُ من بلاخره با هزار و یک مشکل عجیب غریب تونستم آپ کنم. از جمله این که به خیلی از سایت ها به خصوص بلاگفا دسترسی نداشتم و پیغام ثبت نشدن آی پی برای دومین برام نمایش داده می شد. حتی نزدیک بود با شرکتی که ازش به تازگی هاست و دومین خریدم کارم به دعوا بکشه. به هر حال...

بالاخره مجلس جدید هم شروع به کار کرد. در این میان باید نایب رئیسی چند باره رو به آقای باهنر تبریک گفت. اصلا کسی یادش هست قبل از آقای باهنر کی نایب رئیس بود؟ و تبریک دوم هم بابت ریاست آقای لاریجانی هست. گرچه فعلا موقتن، ولی با توجه به اکثریت مجلس و جلسه ی فراکسیون مربوطه...

ولی بدترین خبر!! تغییر حکومت نپال از شاهنشاهی به ریاست جمهوری. البته مردم این کشور فعلا...!، خوشحالا. ولی باید ۱۰-۱۵ سال بعد ازشون پرسید. همون طور که قبلا هم بهتون گفته بودم تمام کشورهای دنیا دیر یا زود ریاست جمهوری می شن و فقط انگلستان هست که هیچ وقت تغییر حکومت نخواهد داشت. مثلا فرانسه، حتما انقلاب فرانسه، حذف ناپلونو و تغییر حکومتش یادتون هست. البته منظورم کتاب های تاریخی مدرسه یا احیانا متفرقه ای هست که خوندین.

به امید حذف انگلیس و سیاست های کثیفش... قربان شما، مصطفی.

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

سلام دوستان عزیز. خوشحالم که دوباره براتون می نویسم و شرمنده هستم که انقدر دیر خدمت می رسم.

در مورد موضوع باید بگم که منظورم نیست این دو تا به هم ربط دارن (گرچه تورم به کاندیدای مورد نظر شما خیلی ربط داره) بلکه منم فقط می خوام در مورد جفتشون بنویسم.

اول تورم:    در مورد این موضوع می خوام به چاپ و تکسیر بدون پشتوانه چک پول یا تراول چک اشاره کنم. نمی دونم چند نفرتون یادتون هست که در زمان یکی از رئیس جمهورهای پیشین شایع شد که ایشان اسکناس ۱۰،۰۰۰ ریالی بدون پشتوانه چاپ و پخش کردند. البته کسی نتونست یا نخواست (یا جرعت نکرد) این مطلب رو ثابت کنه. ولی سقوت شدید ارزش پول و رشد دور از انتضار تورم گواه این مدعا بود. حالا هم بانک ها همو لطف رو در حق مردم کردند اما با چک پول! تنها فرقش این بود که با سرعت کمتری این کار رو کردن. مثل ارتش آمریکا وقتی می خواست اثر رادیو اکتیو رو رو یکی از سربازهای نگون بخت - که تمع پول و معافی پیش از موعد رو کرده بود - آزمایش کنن او بیچاره مورد. بعدها معلوم شد که باید یک پنجم اون مقدار روی اون بیچاره آزمایش می شد. سوال اینه بانک ها با چه هدفی و با دستور چه شخصی این کار رو انجام دادن، رئیس جمهور فعلی یا رئیس مهوری که سابقه ی این کار رو داشت؟ اگه جواب اینه که بانک ها از سر ندانم کاری این کار رو کردن که این فقط عزر بد تر از گناه هست.

 

دوم انتخابات:    در مورد انتخابات سوال مهم شرکت کردن یا نکردن در انتخابات هست. ولی مسئله مهم تر اینه که آیا انتخابات و رای دادن حق هر ایرانی هست؟ اگه هست پس هر کس حق داره که تصمیم بگیره در انتخابات شرکت کنه یا نه. بنابراین هیچ کس به هیچ وجه چه رهبر باشه چه پایین ترین مقام اجتماعی و سیاسی رو داشته باشه نمی تونه بگه شما باید شرکت کنید. پس چه طور یک نفر فقط به خاطر این که جمشید مشایخی هست در یه مصاحبه می گه همه باید شرکت کنن؟ ولی درمورد شرکت کردن یا نکردن باید بگم شرکت کردن بهتر از شرکت نکردنه، چون اگه می خوایم اینجا ایرانی باشه که ما می خوایم برای این هدف جنگید چون با بی تفاوتی نمی شه صدا رو بجایی رسوند. و ای سکوت فقط دشمن های داخلیو خارجی رو خوشحال می کنه. برای اعتراض سکوت اگه با نظام مخالف هستیم بهتره با تحریم راهپیمایی های مدافع حکومت این کار رو بکنیم نه جایی که برای حرف زدن ساخته شده.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

سلام دوستان، نظراتتون منو شرمنده کرد. با این همه نظر نمی دونم کدومو انتخاب کنم! به هر حال

بحث سر ینده هست. شمافکر می کنید رهبری ایران (نه حکومت ایران) چند وقت دیگه عوض می شه؟ رلاستش رو بخواین از اوضاع داخلی و چشم انداز خارجی این جور بر می یاد که چندان طول نمی کشه (البته اگه کلان فکر کنید و چیزی حدود بیست سال رو کم بدونید) و البته ریاست جمهوری ایران. از ضاهر ماجرا بر می یاد که علارقم جو کنونی، شاید علاقه بر این باشه که دکتر احمدی نژاد دور بعد هم انتخاب بشن. (صد البته اگه دست به عصا باشه). و دو دوره بعد (یا با حذف این فرضیه به هر دلیل، یک دوره بعد) به احتمال خیلی زیاد آیت الله هاشمی رو پشت میز ریاست جمهوری ببینیم...

...و البته این جاست که تاریخ تکرار می شه.نمی دونم برنامه های ۲۲ بهمن ۸۵ رو دیده بودین یا نه (همون قسمت که در مورد ماه های آخر رهبری آیت الله خمینی بود)...

دوستان ولی بالاغیرتا با اکس می شه مملکت داری کرد؟ وجدانا آزادی یعنی مدل رپ و متال و ...، یا راحت دختر بازی و پسر بازی کردن؟ درست هر کی تو گور خودش می خوبه و بهشت زورکی نمی شه! درست من هر طور دم بخواد تیپ بزنم به کسی ربطی نداره (البته اگه بدونم کهچه تیپی، چه معنی،چه منظوری)! ولی خدایی آزادی فقط یعنی همینا.

فقط از دور و اطرافیاتون که می گن دوره ی آقای خاتمی (کسی که به اشتباه بودن اومدن و رفتن و گفتنش عتراف کرده، گرچه بعدا زده زیرش) آزادی بود بپرسین آزادی رو تو چی می بینن.

 

   قربونتون با تموم نظرهایی که نمی دونم واسه چی نمی دین... مصطفی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط مصطفی  | 

سلام دوستان خوبم، شرمنده یه مدت نبودم. حالا چراش بمونه ولی تو این مدتی که من نبودم اتفاقات زیادی افتاده. از جمله اجرای طرح سهمیه بندی، فوت یکی از مراجع، بیماری یکی دیگر از مراجع، نمایش یک ویدئو از سه ایرانی تابع آمریکا و ...

موضوع جالب تر سهمیه بندی بود، تو این مدت که نبودم در کنار کارهام به یکی دو تا از شهرااز شمال تا جنوب سر زدم. مسئله ی خیلی قشنگ این بود که همبستگی ملی با این طرح زیاد شده.حالا چرا؟ چون اکثر کارت های سوخت سواری های شاغل در حمل و نقل عمومی به شهر های دیگه رفته. مثلا واسه یه بنده خدای کرمانی رفته بود منطقه ۱۷ تهران، واسه یه تهرانی رفته بود شهسوار، ببخشید تنکابن (ما که آخر نفهمیدیم کدومش درست تره) و ...! ولی این چه ربطی به همبستگی ملی داره؟ ربطش اینه که اگه اون کرمونه با اون تهرونیه تماس بگیره تا کارش راه بیفته به جای رفتن به تهران، همین طور تهرونیه با یکی از اهالی کنار رامسر تماس بگیره... خوب اگه همه ی اینا کار همو راه بندازن نتنها لازم نیست سهمیشونو الکی سوخت کنن، بلکه کلی دوست پیدا می کنن که می تونن در جهت توسیه های وزیر اطلاعات برای سفر به شهر دیگه یه جایی داشته باشن، البته اگه اون دوستشون خونه ی دوستش نرفته باشه، و البته از سهمیه خودشون استفاده نکرده باشن و برای سفر برون شهری ذخیره کرده باشن و...

بگذریم! در مورد بقیه ی موضوع ها در پست بعدی براتون می نویسم. با عنوان "چیزی به نام آینده" اگه نظر دادین برام بنویسین با اوضاع کنونی آینده ی کشور رو چه طور می بینید. از هر جنبه ای که دوست دارید. از یک سال آینده تا پایان "سند چشم انداز بیست ساله" یا یکی دو سال بیشتر.

        قربان شما... مصطفی.

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

سلام، حتما همه تون بحث های روز رو شنیدین. ولی موضوع چگونگی انجام این طرح ها و رابطه ی اون هاست. موضوع این که اراضل و اوباش چه معنی داشته باشه و چه طوری باهاشون برخوردبشه! مهم اینه که از این گونه طرح ها برای ایجاد امنیت استفاده بشه یا برای پیش گیری از بعضی مشکلات.

باید گفت خیلی از این اراضل و اوباش مورد بحث، دست پخت برنامه های پر بار تلوزیونی از کودکی (از جمله آتوبات ها) تا نظام صحیح آموزشی (کلی واحد معارف یک جا نبه گرایانه در دانشگاه ها) و در ادامه کمک به، به ثمر رسیدن طرح های افراد هست. با احترام به آقای رئیس جمهور و سپاس از طرح های و اقدامات مثبت شون باید بگم فرار مغرها فقط یعنی فرار مغزها. و در جواب این که گفتن مغز که پا نداره و اون مهاجرت هست، باید بگم که افرادی هستند که چیزی بجز مغز در اون ها نمی شه درید (البته اگر درست ببینید) و این جور افراد انقدر در تاریخ و حال ما زیادن که به دیدنشون عادت کردیم و اگه یک روز نبینیم از تعجب و وحشت می میریم. ولی چیزی که هر ایرانی واقعی و با غیرتی و هر انسان آزاده ای رو زجر می ده و به اون هم هرگز نمی شه عادت کرد، هرز رفتن بیشتر این مغز هاست که پول فرر کردن یا انجام طرح هاشون رو ندارن.

چرا در مورد این مخترع هایی که نشون میدن نمی گن چقدر پول خرج هر طرحشون می کنن و حکومت هیچگونه کمکی بهشون نمی کنه...

       به امیده؟... به امیده یک نظر مرتبط شما... مصطفی.

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط مصطفی  |